پناهی و افساید در دقیقه 90
آفسايد آخرين ساخته جعفر پناهی است. که به نقد داستان دختران ايران میپردازد که به ناچار برای تماشای فوتبال، مانند پسران لباس به تن میکنند تا به طور قاچاقی وارد استاديوم شوند. آفسايد داستان روياها و آرمانهای ملی است که در همه، پير و جوان، زن و مرد، موج میزند ولی شرايط جامعه ايران دختران را از تماشای مسابقه آرمانيشان بازداشته است.
داستان فيلم داستان مسابقه فوتبال بين تيم ملی ايران و بحرين است. دخترانی برای ديدن پيروزی کشورشان از نزديک به تکاپو افتادهاند و با تغيير چهره در ميان پسران وارد استاديوم میشوند. ولی بسياری از آنها در هنگام ورود توسط مامورين شناسايی و دستگير میشوند. شيرينی داستان زمانی است که دختران در باز داشت میباشند و نمیتوانند به تماشای بازی بنشينند ولی بجای نگرانی برای خود، همچنان جويا و پيگير مسابقه هستند.
جعفر پناهی کارگردان، نويسنده و تهيه کننده اين فيلم، بر آن شد تا بخشی از اين فيلم را به شکل مستند تهيه کند و صحنه های غم یا شادی مردم را به تصوير بکشد که خود کاری تجربی و نو در سينمای ایران و جهان بحساب میايد. از آنجا که تا پيش از پايان بازی کسی از نتيجه بازی خبری نداشت. برای اين فيلم دو فيلم نامه با دو پايان متفاوت نوشته شد، يکی برای زمانی که ايران در بازی ببازد يا که مساوی کند که در اين شکل رفتن ايران به جام جهانی مشروط به مسابقه ديگری میشد و فيلمنامه دوم بر اساس پيروزی ايران و رفتن ايران به جام جهانی آلمان و شادی مردم بود.
در آفسايد جعفر پناهی علاوه بر آنکه حال و روز زنان را در جامعه ايران نقد میکند، ارزش واهميت فوتبال را برای مردم ايران نيز میسنجد، در وطن دوستی ملت ایران را به نمايش درمیآورد. ديگر آنکه خود مستندی تاريخی از يک بازی تاريخی در فوتبال ايران است. آفسايد از پس ديواری شور و اشتياق دخترانی را که از تماشای فوتبال محروم شدهاند به تماشاگر فيلم به خوبی انتقال میدهد.فيلم وداستانش بيندده را با خود همراه کرده و بيننده چنان سرگرم و به سوی آن گشيده میشود که گذر زمان را در سالن سينما حس نمیکند.
ولی حال با کمال تاسف شاهد آن هستيم، فيلمی که به نقل آرزوها و آرمانها میپردازد. تنها مدتی کوتاه فرصت دارد، تا با بدست آوردن پروانه نمايشی که به آن داده نشده است، راهی جام جهانی ديگری برای خود يعنی اسکار باشد. فيلمی که خود مسابقهای جهانی را محک زده از محک خوردن در يک جشنواره سينمايی جهانی در ميان فيلمهای ديگر محروم شدهاست. فيلمی که خود می تواند برايمان افتخاری ملی باشد. بايد در آرشيو بماند.
از همه غم انگيزتر آنکه اين فيلم داستانی حقيقی از مردمی حقيقی را نقل میکند که خود آن مردم از ديدن اين فيلم باز ماندهاند. تنها اين فيلم میتواند نمايشهای کوچک و محدود در خارج از ايران داشته باشد آنهم برای کسانی که تنها به تماشای بدبختی این مردم نگاه میکنند و خود از شور و حال درون اين مردم بیخبرند. اين فيلم میتواند يکی از پرفروش ترين فيلمهای سال باشد و بهتر بگويم میتوانست باشد، چرا که آقای پناهی بسيار دوست داشت اين فيلم قبل از جام جهان پخش شود و شايد آن زمان بهترين زمان بود.
پرسش اين است که چرا بايد يک فيلم ساز تا اين حد تنها و مورد کم لطفی قرار گيرند و کجايند آن تماشگران فوتبال که بيايند و برای پناهی فرياد بکشند و پيروزی او را طلب کنند.
جعفر پناهی با اين فيلم و نيز با ديگر آفريدههای ارزشمند خود، خود را در غم و شادی مردم شريک دانسته است. حال ما مردم ايران بايد خود را در غم اين هنرمند گرامی مان، شريک بدانيم و برای گرفتن حقش که همان پروانه نمايش فيلماش است تلاش کنيم.
شايان گفتن است که دو فيلم ديگر از آقای جعفر پناهی، دايره و طلای سرخ، که به فقر و تنهايی، و مشکلات اجتماعی اين مردم پرداخته بود نيز از دريافت پروانه نمايش باز ماند.
پس ما مردم فرهنگ دوست و هنر دوست ايران، که عاشق هنر و افتخارات ملیمان هستيم از همه مسولان میخواهيم که نسبت به صدور پروانه نمايش برای فيلم آفسايد تلاش کنند.