آفسايد آخرين ساخته جعفر پناهی است. که به نقد داستان دختران ايران  می‎پردازد که به ناچار برای تماشای فوتبال، مانند پسران لباس به تن می‎کنند تا به طور قاچاقی وارد استاديوم شوند. آفسايد داستان روياها و آرمان‎های ملی است که در همه، پير و جوان، زن و مرد، موج می‎زند ولی شرايط جامعه ايران دختران را از تماشای مسابقه آرمانيشان بازداشته است.

داستان فيلم داستان مسابقه فوتبال بين تيم ملی ايران و  بحرين است. دخترانی برای ديدن پيروزی کشورشان از نزديک به تکاپو افتاده‎اند و با تغيير چهره در ميان پسران وارد استاديوم می‎شوند. ولی بسياری از آنها در هنگام ورود توسط مامورين شناسايی و دستگير می‎شوند. شيرينی داستان زمانی است که دختران در باز داشت می‎باشند و نمی‎توانند به تماشای بازی بنشينند ولی بجای نگرانی برای خود، همچنان جويا و پيگير مسابقه هستند.

جعفر پناهی کارگردان، نويسنده و تهيه کننده اين فيلم، بر آن شد تا بخشی از اين فيلم را به شکل مستند تهيه کند و صحنه های غم یا شادی مردم را به تصوير بکشد که خود کاری تجربی و نو در سينمای ایران و جهان بحساب می‎ايد. از آنجا که تا پيش از پايان بازی کسی از نتيجه بازی خبری نداشت. برای اين فيلم دو فيلم نامه با دو پايان متفاوت نوشته شد، يکی برای زمانی که ايران در بازی ببازد يا که مساوی کند که در اين شکل رفتن ايران به جام جهانی مشروط به مسابقه ديگری می‎شد و فيلمنامه دوم بر اساس پيروزی  ايران  و رفتن ايران به جام جهانی آلمان و شادی مردم بود.

در آفسايد جعفر پناهی علاوه بر آنکه حال و روز زنان را در جامعه ايران نقد می‎کند، ارزش واهميت فوتبال را برای مردم ايران نيز می‎سنجد، در وطن دوستی ملت ایران را به نمايش درمی‎آورد. ديگر آنکه خود مستندی تاريخی از يک بازی تاريخی در فوتبال ايران است. آفسايد از پس ديواری شور و اشتياق دخترانی را که از تماشای فوتبال محروم شده‎اند به تماشاگر فيلم به خوبی انتقال می‎دهد.فيلم وداستانش بيندده را با خود همراه کرده و بيننده چنان سرگرم و به سوی آن گشيده می‎شود که گذر زمان را در سالن سينما حس نمی‎کند.

ولی حال با کمال تاسف شاهد آن هستيم، فيلمی که به نقل آرزوها و آرمان‎ها می‎پردازد. تنها مدتی کوتاه فرصت دارد، تا با بدست آوردن پروانه نمايشی که به آن داده نشده است، راهی جام جهانی ديگری برای خود يعنی اسکار باشد. فيلمی که خود مسابقه‎ای جهانی را محک زده از محک خوردن در يک جشنواره سينمايی جهانی در ميان فيلم‎های ديگر محروم شده‎است. فيلمی که خود می تواند برايمان افتخاری ملی باشد. بايد در آرشيو بماند.

از همه غم انگيزتر آنکه اين فيلم داستانی حقيقی از مردمی حقيقی را نقل می‎کند که خود آن مردم از ديدن اين فيلم باز مانده‎اند. تنها اين فيلم می‎تواند نمايش‎‎های کوچک و محدود در خارج از ايران داشته باشد آنهم برای کسانی که تنها به تماشای بدبختی این مردم نگاه می‎کنند و خود از شور و حال درون اين مردم بی‎خبرند. اين فيلم می‎تواند يکی از پرفروش ترين فيلم‎های سال باشد و بهتر بگويم می‎توانست باشد، چرا که آقای پناهی بسيار دوست داشت اين فيلم قبل از جام جهان پخش شود و شايد آن زمان بهترين زمان بود.

پرسش اين است که چرا بايد يک فيلم ساز تا اين حد تنها و مورد کم لطفی قرار گيرند و کجايند آن تماشگران فوتبال که بيايند و برای پناهی فرياد بکشند و پيروزی او را طلب کنند.

جعفر پناهی با اين فيلم و نيز با ديگر آفريده‎های ارزشمند خود، خود را در غم و شادی مردم شريک دانسته است. حال ما مردم ايران بايد خود را در غم اين هنرمند گرامی مان، شريک بدانيم و برای گرفتن حقش که همان پروانه نمايش فيلم‎اش است تلاش کنيم.

شايان گفتن است که دو فيلم ديگر از آقای جعفر پناهی، دايره و طلای سرخ، که به فقر و تنهايی، و مشکلات اجتماعی اين مردم پرداخته  بود نيز از دريافت پروانه نمايش باز ماند.

پس ما مردم فرهنگ دوست و هنر دوست ايران، که عاشق هنر و افتخارات ملی‎مان هستيم از همه مسولان می‎خواهيم که نسبت به صدور پروانه نمايش برای فيلم آفسايد تلاش کنند.

به اميد روزی نه چندان دور که برای تماشای فيلم آفسايد به سينما های کشورمان برويم.