درخت پرديس، شيوه اکرلیک روی بوم، دایان


همه زخمهای قديمی سر باز کرده بود
گوری را نبش قبر می کرديم
که مدتها پيش خاک فراموشی را بر سرش ريخته بودم
ياد همه آن رنجها
اندوهی از گذشته
قلبم را میفشرد
مرگ پيش چشمانم نشسته بود
برسر مزاری نشسته بوديم
که همه مردگانش از آن من بود
دستم را گرفت و مرا به زيارت قبری برد
که بر آن
سنگ سياهی بی نام، آراميده بود
بر مزار غم های گذشته نشستم و گريستم
همه زخمهای سياه قديمی سرباز کرده بود
گوری را نبش قبر میکرديم
که مدتها پيش
صاحبش مرده بود
بيا تا پر بگشايم سوی افق
هان نگاه کن که چه وسعتی است برای پرواز
و ما دو پرنده کوچک
پشته پنجره نشسته ايم
پنجره عاشق است
افق عاشق تر
و خورشيد به سوی مغرب چه ژرف میخرامد
اندوهی قلبم را میفشارد
و انگار ما تنهاييم
پرنده که پرواز نکند پرنده نيست
پرنده که خورشید را تا انسوی زمين دنبال نکند
که پرنده نيست
نگاه کن بیکرانش خالی است
دست هايم را ببين خيس از اشک
گريه کرده بودم بر دودستم
تا بال شود بر غمم
تا روم خورشيد را
افق را
بپيمایم
پنجره گشودنی ست،
بگشا!
تو می گوی اين بالا چه زيباست
ما به خورشيد می رويم
پاهايمان از زمين جداست
زندگی از آن ماست
تو می گويی!
ولی افق همچنان خالی است
آری پرواز بر افق خيال زيباست
زندگی سر شار از آرزوهاست
و تو در خيالت آن را میجويی
پنجره بسته است،
بگشا!
پنچره گشودنی ست.
افق برای دو عاشق خالی ست
هستم و نگاه میکنم
به بیکران آسمان
به رازی که در سر انگشت دارم
هستم و نگاه میکنم
میانديشم
هنگامه آغازين چه دردناک بود
اولين نفسها
نياز به اکسيژن
عطشی برای شير و آغوش
درد، درد زندگی
هستم و نگاه میکنم
بودنم را در ميان هستی
چه ظالمانه
آفريدی تا هستيت را پيش چشمانم
به تصوير بکشی
هستم و میبينم
درد کودکی بيمار
و سرمای مرگبار
که از قوانين طبيعت تو فرود ميآيد
وای دستم يخ کرده است
هستم و نگاه میکنم
روشنی نور ماه که از آدم تا من تابيده است
ولی از دردهای دخترهای عاشق
که سنگ صبورشان بود
هيچ نگفت
هستم و نگاه میکنم
ستيز آفريدههايت را
بر سر آنچه تو هست کردی
و نيازها فرياد میزنند
تا مردمان در پی شان
خود را به آب و آتش اندازند
پس هستم و نگاه میکنم
به هستيت
نه برای آنکه من خواستهام
چون تو آن را پیش چشم من
و من را در آن هست کردی
از همه دوستان میخواهم که به من نیرو و انرژی این کار را بدهند و از عشق می خواهم که مرا یاری کند و از خدا میخواهم که به من مجالی دیگر دهد.![]()
![]()
از خوش آمدگویی شما سپاس گذار خواهم بود.![]()
![]()
دایان امامی

دوستان عزیز در صورتی که دوست دارید میتوانید لوگوی وبلاگ من را به قالب وبلاگتان اضافه کنید.برای این کار کافی است که به قسمت ویرایش قالب وبلاگتان بروید و در جای مناسب کدهای زیر را به آن اضافه کنید. مثلاً در میان کدهای وبلاگتان در پاین قسمتی که نوشته پیوندها بين کد <div id=mbody> و کد </div> آن را اضافه کنيد.
کد لوگوی وبلاگ من به شکل زیر است:
<p><a href="http://diane.blogfa.com/">
<img src="http://i2.tinypic.com/vg5r83.jpg" border="0" alt="سیب سرخ عاشقی، نوشته های دایان امامی" width="150" height="81"></a></p>